غریب ترین آشنا
روزی تو خواهی آمد...
درباره وبلاگ


۩۞۩ بار إلها، پروانگی چه دشوار است و شمع بودن چه دشوارتر، ما را قاعدۀ سوختن و ساختن بیاموز.
بار إلها، چنان زمین‌گیر دنیامان مکن که به وقت ظهور حجتت عج توان برخاستن نداشته باشیم۩۞۩

مدیر وبلاگ :
نویسندگان
حدیث موضوعی آیه قرآن تصادفی


*قَد اَفَلَحَ مَن تَزَکَّی *وَ ذَکَرَاسمَ رَبِّهِ فَصَلَّی*


حقّا که رستگار شد کسی که خود را پاک کرد و رشد بخشید و زکات داد و نام پروردگار خود را یاد کرد و خضوع نمود و نمازخواند.

سه راز رستگاری و نجات

کلمه «تزکی»به معنی در پی پاک شدن است و در این جا منظور پاک شدن از لوث تعلقات مادی دنیوی است و نیز منظور از «تزکی» برگشتن به خدای تعالی و توبه کردن است چون یکی از وسایل که دل انسان را از فرورفتگی در مادیات حفظ می کند توبه است و نیز انفاق در راه خداست که باز دل را از لوث تعلقات مالی پاک می کند

و از دیدگاه گروهی منظور پاکسازی دنیای وجود خویش از بلای شرک و کفر است امّا به باور إبن عباس منظور این است که : بی گمان آن کسی که با کارهای شایسته و پروای از خدا خویشتن را پاک و پاکیزه ساخت به نهایت آرزوی خود رسیده است. به باور إبن مسعود هر کس زکات وحقوق مالی خویش را داد رستگار گردید او به هنگام تلاوت این آیه می گفت: خدای رحمت کند آن کسی را که حقوق محرومان را از ثروتش بدهد وضمن اصلاح رابطه خویش با بندگان خدا ، نماز بخواند وبا خدای خویش نیز رابطه اش گرم و عاشقانه باشد. دیگر این که منظور « زکات فطره» در روزه عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را به جا آورد چنان که در روایات متعددی از امام صادق(ع) این معنی نقل شده است. همین معنی در منابع اهل سنت از امیرمؤمنان حضرت علی(ع) روایت شده است. به هر حال مهم این است که « تزکیه» معنی وسیعی دارد که همه این مفاهیم را در بر می گیرد هم پاکسازی روح از آلودگی شرک وهم پاکسازی از اخلاق رذیله وهم پاکسازی عمل از محرمات و هرگونه ریا و هم پاکسازی مال وجان به وسیله دادن زکات در راه خدا .

قابل توجه این که : در آیات فوق نخست سخن از تزکیه  بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است. و هم چنین باید گفت که: نماز را  فرع  بر ذکر پروردگار می شمرد این به خاطر آن است که تا به یاد او نیفتد و نور ایمان در دل او جای نگیرد به نماز نمی ایستد  به علاوه نمازی ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشی از یاد او باشد .

پروردگارا! خودت در مسیر پر پیچ و خم تکامل دست ما را بگیر و به سر منزل مقصود هدایت فرما.

آمین یارب‌العالمین

..................................................................................

أعلی 14،15

المیزان - مجمع البیان - نمونه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دو آیه ی قرآن کریم به صراحت داشتن دوست از جنس مخالف رو رد و طرد میکنه ...
یعنی پاکی قبل از ازدواج خواست خالق و امر به مخلوق است ...
اما دو آیه :

1- مُحْصَنَاتٍ غَیرَ مُسَافِحَاتٍ وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ (نساء - 25)
ترجمه : به شرط آنكه (آن زنان) پاكدامن باشند، نه به‌ طور آشكار مرتكب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند .

2- مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسَافِحِینَ وَ لَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ (مائده - 5)
ترجمه : در حالیکه پاكدامن باشید ، نه زناكار و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید .


نکات دو آیه شریفه : (توجه عمیق و کامل داشته باشید)

الف) در آیه‎ اول سخن از ترك دوستی دختران با پسران و در آیه‎ دوم ممنوع بودن دوستی پسران با دختران مطرح شده است .

ب) «أخدان» جمع خِدن ، به معنی دوست است ؛ اما دوستیهایی كه دو ویژگی دارند :

1. یكی اینكه پنهانی هستند .
2. دیگری اینكه منشأ این نوع دوستیها شهوت است .

ج) علت جمع آمدن كلمه «أخدان» در آیه اینه :

1. وقتی كسی از روی شهوت دوست برمی‎گزیند ، به یكی یا دوتا قانع نخواهد بود ؛ چرا كه نفس انسانی وقتی به دنبال شهوات و خواسته‎های خود برود ، حد توقف ندارد .
2. با جمع آمدن این کلمه این واقعیت ثابته وحیانی خواهد شد که خیانت در ازدواجهای غیر سنتی (اسلامی) که منشاء آشنایی خیابانی (بیرونی) دارد ، امری مسلم خواهد بود .

د) در این‌گونه دوستیها صداقت نیست ؛ چرا كه قرآن دوستیهایی را كه بر اساس صداقت باشد «صدیق» می‎نامد و تعبیر به خدن فقط در این دو آیه آمده است .

ه) حکم به عدم دوستی بین دو جنس برای اهل کتاب آمده نه مومنین که بیانگر این مطلبه که شنائت و قباحت این امر طوری است که از مسلمان مومن هیچ گاه صورت نمیگیرد .

و) بسیار عجیب و حکمت آمیز خواهد بود که بلافاصله بعد از طرح زنا کار نبودن ، دوست دختر یا پسر نداشتن مطرح شده است.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



شیعیان در دوران غیبت امام مهدی (علیه السلام)، در شرایطی قرار می‌گیرند که زمینه پاکسازی و غربالگریشان فراهم می‌شود، روایات مبین آنند که دینداری در این عصر سخت و طاقت فرسا است، تا جایی که فقط مومنانی بر ایمان خود پا بر جا می‌مانند که در حفظ دینشان ثابت قدم باشند، به محبت اولیای الهی چنگ زنند، دوستان‌ خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را دوست بدارند و از دشمنان‌شان برائت جویند.

پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله روزى در جمعی از اصحاب، دو بار فرمود:

خداوندا! برادران مرا به من بنمایان.

اصحاب عرض كردند: یا رسول اللَّه! مگر ما برادران شما نیستیم؟

حضرت فرمود: نه! شما اصحاب من می‌باشید، برادران من مردمى در آخرالزمان هستند كه به من ایمان مى‏‌آورند، با این‏كه مرا ندیده‏‌اند. خداوند آن‌ها را با نام و نام پدرانشان، پیش از آنكه از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من شناسانده است. ثابت ماندن یكى از آن‌ها بر دین خود، از صاف كردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانى، دشوارتر است. و یا مانند كسى است كه پاره‏اى از آتش چوب درخت (غضا) را در دست نگاه دارد. آن‌ها چراغ هاى شب تار می‌باشند، پروردگار آنان را از هر فتنه تیره و تارى نجات می‌دهد.

......................................................................................

بحار الانوار، ج52، ص123و124.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



مقام عظمای ولایت:
این‌‌جور نیست که همه‌‌ی مواضعی که آحاد مردم - از جمله دانشجویان که جزو قشرهای پیشرو هستند - إتخاذ می‌کنند، بایستی الگو گرفته و برگردان نظراتی باشد که رهبری ابراز میکند؛ نه، شما به‌‌ عنوان یک انسان مسلمان، مؤمن، صاحب فکر، باید نگاه کنید، تکلیفتان را احساس کنید، تحلیل داشته باشید - که من حالا عرض خواهم کرد - نسبت به أشخاص، نسبت به جریانها، نسبت به سیاستها، نسبت به دولتها، موضع داشته باشید، نظر داشته باشید. این‌‌جور نیست که شما باید منتظر بمانید، ببینید که رهبری درباره‌‌ی فلان شخص، یا فلان حرکت، یا فلان عمل، یا فلان سیاست چه موضعی اتخاذ میکند که بر اساس آن، شما هم موضع‌‌گیری کنید؛ نه، اینکه کارها را قفل خواهد کرد. رهبری وظایفی دارد، آن وظایف را اگر خدای متعال به او کمک کند و توفیق بدهد، عمل خواهد کرد؛ شما هم وظایفی دارید...
بیانات حضرت آقا در دیدار دانشجویان،۱۳۹۳/۰۵/۰۱


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 تیر 1393


آیا میدانید همه چیز به نفع مؤمن محاسبه میشود؟

خداوند محاسبه اعمال بندگان خود را روز حساب به گونه ای مقرر کرده است که نتیجه محاسبه به سود مؤمنین تمام شود و در حالی که مجازات هر گناهی بیشتر از همان گناه نیست پاداش نکوکاران را تا جائی ضریب افزایش عنایت فرموده که گاهی یک عمل به اندازه یک عمر عبادت افزایش می یابد و در این یاد داشت به اختصار با استناد به آیات قران و روایات به چگونگی محاسبه اعمال می پردازیم و ملاحظه خواهید فرمود که خداوند در این حساب کشی کاملا جانب دارانه و به نفع مؤمنین مقررات وضع فرموده است.

1- گناهان بلافاصله ثبت نمی شود

در اصول کافی جلد دوم صفحه 317تا 319 روایاتی آمده است که در آن به عدم ثبت گناهان تا مهلت مشخصی اشاره شده که اگر در این مدت صاحب گناه استغفار کند یا عمل خیری انجام دهد گناهش ثبت نمیشود واین مهلت یک روز و هفت ساعت ذکر شده است ، به یک روایت از این قبیل روایات اشاره میشود.

کافی ج 2 ص 317 حدیث 3 {امام صادق (ع) فرمود زمانی که بنده ، گناهی مرتکب شود هفت ساعت به او مهلت داده میشود اگر استغفار کرد گناهش نوشته نمیشود و اگر تا پایان مهلت استغفار نکرد ثبت میشود و بدرستیکه مؤمن گناه میکند و بعد از 20 سال متذکر شده واستغفار می نماید و خدا گناهش را می آمرزد ولی کافر بلافاصله گناهش را فراموش میکند.}

2- نیت خیر بدون عمل به آن ثبت میشود ونیت عمل بد ثبت نمی شود

امتیاز دیگری که خدا به مؤمنین داده این است که اگر تصمیم به کار خیری گرفتند هرچند موفق به انجام آن نشوند خداوند پاداش آن را به آنان عطا میکند ولی اگر تصمیم به گناهی گرفتند تا آنرا انجام ندهند مجازاتی برای آنان نوشته نمیشود به روایت زیر توجه کنید:

[الکافی‏] ج 2 ص 313ح 4: {فضیل از امام صادق علیه السلام از قول پیامبر صلی الله علیه واله نقل میکند که فرمود : بنده خدا تصمیم به انجام کار خیری میگیرد اگر موفق به آن نشود خداوند بخاطر نیت نیکش به اندازه آن کار به او پاداش میدهد و اگر آنرا انجام دهد ده برابر پاداش میگیرد واگر بنده تصمیم به انجام کار بدی بگیرد وآنرا انجام ندهد کیفری ثبت نمیشود واگر آنرا انجام دهد تا هفت ساعت به او مهلت داده میشود و ملک کاتب حسنات به ملک کاتب سیئات او میگوید برای نوشتن عجله نکن شاید کار خیری انجام داد که کار بد را محو کرد( بدرستیکه خدا میفرماید حسنات ، سیئات را از بین میبرد،) یا استغفار کرد "وگفت طلب بخشش میکنم از خدائی که جز او پروردگاری نیست ،دانای غیب و آشکار و عزیز و حکیم و غفور و رحیم است ودارای جلال وبه سوی او توبه میکنم " کیفری برای او نوشته نمیشود ولی اگر هفت ساعت گذشت و کار خیری یا استغفار نکرد کاتب حسنات به کاتب سیئات میگوید بنویس کیفر شقی محروم از رحمت خدا را. }

این دومین امتیازی بود که خداوند برای مؤمنین هنگام حساب و کتاب مقرر کرده است وتازه این دو مورد در مقدمه کار است و اما امتیاز سوم:

3- حسنات حداقل ده برابر وسیئات فقط یک برابر

قران به صراحت بیان فرموده است که جزای سیئه به میزان سیئه است ولی حداقل پاداش حسنه ده برابر است وهیچ کار پسندیده ای نیست که کمتر از ده برابر پاداش داشته باشد ،این آیه را ببینید:

مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ ﴿انعام160﴾ {هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.}

همان طور که ملاحظه کردید کف پاداش نیکوکاران ده برابر است نه اینکه فقط ده برابر است ، زیرا به حسب شرائط زمان و مکان و... پاداش اعمال نیک ضریب افزایش میخورد در حالی که مجازات کار زشت به همان اندازه کار و گناهی است که انجام شده است و از فضل خدا به دور است که برای یک خطا چند بار کسی را مجازات کند ولی برای پاداش نیکو کار چنین محدودیتی وجود ندارد بلکه فضل خدا افزایش آنرا ایجاب میکند.

4- پاداش بدون حساب و کتاب

در برخی آیات پاداش محسنان ،بدون حساب وکتاب ذکر شده است و در واقع بدون اندازه گیری خداوند مزد میدهد که نهایت بزرگواری وپاداش دهی است، به آیات زیر توجه کنید:

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿غافر40﴾

{هر که بدى کند جز به مانند آن کیفر نمى‏یابد و هر که کار شایسته کند چه مرد باشد یا زن در حالى که ایمان داشته باشد در نتیجه آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى حساب روزى مى‏یابند.}

قلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿زمر10﴾ {بگو اى بندگان من که ایمان آورده‏اید از پروردگارتان پروا بدارید براى کسانى که در این دنیا خوبى کرده‏اند نیکى خواهد بود و زمین خدا فراخ است بى‏تردید شکیبایان پاداش خود را بى حساب و به تمام خواهند یافت.}

بدون حساب را دو معنی کرده اند اول اینکه خداوند پاداش کار نیک را بدون اندازه و به دلخواه ومتناسب با فضل و کرم خودش میدهد و دوم اینکه بدون اینکه کار خیری مؤمن انجام دهد و بدون حساب و کتاب خدا به مؤمنین پاداش و جایزه میدهد که در هر دو صورت فضل الهی است.

5– هفتصد برابر حسنه

در قران پاداش انفاق در راه خدا 700 برابر آن ذکر شده است ، به ایه شریفه نگاه کنید:

مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿بقره261﴾ {مَثَل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند همانند دانه‏اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‏اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر کس که بخواهد چند برابر مى‏کند، و خداوند گشایشگر داناست‏.}

پس ضریب افزایش انفاق در راه خدا 700 برابر است که به خوبی از این آیه استفاده میشود.

6- نماز در مسجد النبی هزار برابر ونماز در مسجدالحرام صد هزار برابر

یکی از عباداتی که در هر حال به سرعت ضریب میخورد نماز است که اگر به جماعت خوانده شود ضریب بالائی دارد و اگر در مسجد خوانده شود همچنین ، و اگر در مساجد خاصی اقامه شود ضریب آن بیشتر افزایش می یابد که اگر این نماز در مسجد پیامبر خوانده شود 1000 برابر سایر مساجد ثواب دارد و اگر در مسجد الحرام اقامه شود 000/100 برابر ثواب دارد به این روایت عنایت کنید:

الحج والعمرة ح 117 : {پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله: یک نماز در مسجد من، برتر از هزار نماز در مساجد دیگر است، مگر مسجد الحرام. یک نماز در مسجد الحرام، از صد نماز در این مسجد برتر است. }

و در جای دیگری پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله فرمود : {یک نماز در مسجد الحرام، برابر با صد هزار نماز است و یک نماز در مسجد من هزار نماز است و در بیت المقدس پانصد نماز است.}

7- قبولی سایر اعمال به برکت نماز در مسجد الحرام

ضریب دیگری که نماز در مسجد الحرام دارد این است که به برکت خواندن یک نماز واجب در آنجا خداوند تمام نمازهائی که طول عمر خودش ، نماز گزار خوانده و ممکن است به دلیل نقائصی که داشته پذیرفته نشده باشد را مقبول درگاه خودش قرار میدهد .

الحج والعمرة ح 120 : {پیامبر خدا (ص): هرکس در مسجد الحرام یک نماز واجب بخواند، خداوند همه نمازهایى را که از روز واجب شدن نماز بر او، خوانده است و همه نمازهایى را که تا زمان پایان عمر خود خواهد خواند، به برکت این نماز از او قبول مى کند.}

8- سی هزار برابر

در مضاعف شدن حسنات انسان تا آنجا کار پیش میرود که یک شب عبادت بهتر از یک عمر عبادت محسوب میشود.

اگر فردی 98 سال عمر کند دوران بلوغ وی 83 سال میشود در حالی که شب قدر را خداوند بهتر از 1000 ماه یعنی 83 سال و اندی قرار داده که از یک عمر بیشتر میشود و این فضیلتی است که در حساب نمیگنجد به این آیه توجه کنید:

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿قدر3﴾ شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.

آنچه ملاحظه فرمودید بخشی از تفضلات خداوند است که برای بندگان مؤمنش قرار داده است و از آنها بخوبی استفاده میشود که خداوند در مقام آمرزش مؤمنان است و میخواهد آنان را نجات دهد پس نتیجه اینکه اگر نمیشود به هر دلیل گناه نکرد اما می‌شود با استفاده از فرصتهای طلائی که خدا در اختیار قرار داده جهنم نرفت و این لطف خدا همچنان ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها : گناهان بلافاصله ثبت نمی شود، نیت خیر بدون عمل به آن ثبت میشود ونیت عمل بد ثبت نمی شود، حسنات حداقل ده برابر وسیئات فقط یک برابر، پاداش بدون حساب و کتاب، هفتصد برابر حسنه، نماز در مسجد النبی هزار برابر ونماز در مسجدالحرام صد هزار برابر، قبولی سایر اعمال به برکت نماز در مسجد الحرام،
لینک های مرتبط :

49926596540802419117.jpg

امام خمینی(رحمة‌الله):
چه کسی است نداند مردم عزیز ما، در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقۀ مستضعف فشار می‌آورد، ولی هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای إمروز و پایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای إسلام در جهان و برخورد قاطع إسلامی با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و شهادت و گرسنگی را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کرده‌اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این أمر هم افتخار می کنند.
................................................................................................
صحیفۀ نور ج21



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 بهمن 1392



ای شهید...
ای آنكه بر كرانۀ أزلی و أبدی وجود برنشسته ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش...


شهید سید مرتضی آوینی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 مرداد 1392



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 مرداد 1392



انتظار به معنی آینده نگری، و به معنی ناراضی بودن از وضع موجود، و به راضی شدن از آینده ی بهتر، است و انتظار فرج یعنی آماده بودن برای ظهور امام زمان (عج) و تشکیل دولت حقّه ی آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم و حکومت جهانی آخرین سفیر الهی، مهیّا ساختن روح و جسم خود، برای روزی که با طلوع پیشوای غائب جهان، گشایش در کلیّه ی شئون زندگی بشریّت پدید می آید، روزی که تمام بدبختیها، ناکامیها، بیدادگریها و ظلمها از میان می رود. و فقر و تنگدستی، بیکاری و بیماری و بالاخره تمام مصائب و ناراحتیها یکباره و برای همیشه رخت از جان بر می بندد و به وسیله ی آن حضرت، حکومت عدل واحد جهانی در سراسر گیتی بر قرار می گردد، و برای چنین روزی باید خیلی انتظار کشید و امیدوار بود.

درباره معنای اصطلاحی انتظار دیدگاههای متفاوتی‏وجود دارد. اگر معنای انتظار آن چنان که شایسته آن است تبیین و تفسیر نشود،نه تنها مایه حرکت، تحول روحی - اخلاقی و نشاط معنوی نخواهد شد، بلکه ‏برعکس، موجب رکود فکری، انحطاط روحی و اخلاقی و انزوای سیاسی - اجتماعی شده و در نهایت رضایت به وضع موجود و چه بسا همراهی با فضای‏آلوده به انواع زشتی‏ها و ناهنجاری‏های اخلاقی در سایه حاکمیت طاغوت‏ها را به‏دنبال خواهد داشت.
چنانکه برخی از افراد و گروه‏های مذهبی مدعی انتظار ظهور حضرت‏ مهدی(عج) در این زمان، دچار آن شده‏اند.
از این‏رو، باید در راه فهم درست انتظار کوشید تا به آن دست یافت و براساس‏فهم درست انتظار و مفهوم حقیقی و بالنده آن، فلسفه انتظار را نیز درست فهم‏کرد و در نتیجه آن را در صحنه عمل وجهه همّت خویش قرار داد.
انتظار در اصطلاح شیعی، در یک‏تعریف ساده و گویا عبارت است از انتظار و امید ظهور آخرین امام از اوصیای‏ دوازده‏ گانه پیامبر خاتم ‏صلی الله علیه وآله، حضرت حجةبن الحسن العسکری(عج) راداشتن، چشم به راهش ماندن، پیوسته به یادش بودن، برای ظهورش دعا کردن، ازهیچ اقدام عملی برای تعجیل در ظهورش کوتاهی نکردن و بلکه هر لحظه منتظرظهورش بودن. همچنانکه خود آن حضرت نیز هر آن منتظر فرمان الهی برای ظهوراست تا با ظهور، قیام و انقلاب جهانی‏اش، ریشه ظلم و بیدادگری و پایه ‏های‏ حکومت‏های کفر، ظلم و بیدادگری و فساد را از بیخ و بن برکند و حکومت واحد جهانی اسلام را بر پایه آموزه‏ های اسلام ناب تشکیل دهد و عدل و داد، رفاه همگانی،و بشر را به آرمان دیرینه‏اش نایل گرداند.
انتظار در مفهوم دقیق‏تر، به معنای حالتی نفسانی و صفتی قلبی است و در برابر یأس و ناامیدی قرار دارد. این حالت روحی امیدبخش، موجب حرکت وآمادگی روحی و جسمی منتظر می‏گردد و هر مقدار که انتظار عمیق ‏تر و جدی‏ تر باشد، آمادگی و مهیا شدن انسان منتظر نیز بیشتر و شدیدتر می‏گردد.

همچنین در تبیین معنی حقیقی انتظار، روایات متعددی هست؛ از آن جمله روایتی است که ابوبصیر از حضرت صادق(علیه‌السلام) چنین نقل می‏کند: لیُعدَنّ اَحَدُکم لخروج القائم ولو سهماً….1 بر این اساس آن که بخواهد به واقع منتظر وجود مبارک آن حضرت باشد، لازم است خویشتن را مهیا سازد، اگرچه با آماده کردن یک تیر باشد. تأمل در این روایت شریف می‏ فهماند که انسان تا خود را برای جهاد آماده نکرده باشد، نمی‏تواند خویشتن را در زمره منتظران راستین آن حضرت بداند و این، همان معنای بلندی است که در ادعیه نورانی شب‏های ماه مبارک رمضان به آن اشاره گردیده است: و قتلاً فی سبیلک مع ولیّک فوفّق لنا.2امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: رحم الله عبداً حبس نفسه علینا! رحم الله عبداً أحیا أمرنا!3این سخن نورانی، نمود روشنی از جلوه انتظار حقیقی در عرصه فرهنگ را به نمایش می‏گذارد، چرا که انسان منتظر در این عرصه می‏باید خویش را در محدوده أوامر الهی بگذارد و از قلمرو دستورهای قرآن و عترت تجاوز نکند.

تلاش منتظران راستین حضرت بقیه الله الأعظم أرواحنافداه در این عرصه می‏ باید بر آن معطوف شود که معارف و مآثر قرآن و عترت(علیهم‌السلام) را إحیا و منتشر سازند. حقیقت انتظار در این عرصه آن است که منتظر معتقد و عارف به حضرت ولی الله الأعظم(عج) بر اساس معرفتش امر آنان را إحیا می‏کند و خویشتن را در محدوده أوامر ایشان منحصر می ‏سازد، تا فیض الهی از باطنش ریشه بگیرد و در ظاهرش تجلی کند.
.........................................................................................
    1بحار الانوار، ج52، ح146 ، ص366
    2 اقبال الاعمال، ص 104
    3 المحاسن، ج1، ص 173،ح38/ کمال الدین، ج 2، ص


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکی از مسائل بسیار اساسی که فرق اسلام را با سایر ادیان و بالخصوص مسیحیت بلکه با جمیع أدیان روشن می‏کند این است که از نظر مسیحیها ایمان یک امر قلبی است و می‏بینید همین تبلیغ‏ را در همه جا کرده ‏اند و حتی بسیار از مسلمین هم گاهی همین حرفها را می‏زنند بدون اینکه توجه داشته باشند که اینها اصلا با اسلام جور در نمی‏ آید. می‏گویند ایمان فقط یک امر قلبی است، مربوط است به رابطه انسان با خدا، غیر از این چیزی نیست، به روابط انسان با انسان کاری ندارد. ایمان امری است قلبی، وجدانی، مربوط به رابطه انسان به خدا، و اما رابطه انسان با انسان مسأله‏ ای است که به ایمان ارتباط ندارد. تو در دلت رابطه ‏ات را با خدا درست کن، دیگر رابطه‏ ات با انسانها را بر هر اساس دیگری می‏خواهی تنظیم کنی تنظیم کن. گاهی که می‏خواهند ایمان رابطه‏ انسان با انسان را هم در بر بگیرد به این شکل ذکر می‏کنند که رابطه یک‏ نفر مؤمن با همه انسانها علی السویه (است)، با همه انسانها باید رابطه دوستی و مودت داشته باشد و نباید میان انسانی و انسانی فرق بگذارد.
فقط باید انسان دوست باشد. (نوع خاصی از انسان دوستی که اینها می‏گویند). این حرف دومشان خیلی حرف‏ جالبی هم به نظر می‏رسد که ایمان مربوط است به رابطه انسان با خدا و اما رابطه انسان با انسان، آن طرف همین قدر که انسان شد دیگر کافی است که‏ انسان هر گونه ارتباطی با او داشته باشد و بلکه باید با همه انسانها رابطه دوستی داشت بدون اینکه بین‏ انسان مؤمن و انسان غیر مؤمن فرق بگذاریم. این مطلب با تعلیمات اسلامی جور در نمی‏آید و قرآن کریم می‏فرماید - مثل‏ اینکه تعریضی به مسیحیت هم هست - که سیره و سنت ابراهیم که خود مسیحیها و یهودی ها هم قبول دارند این نبوده است و نباید باشد، و قدر مسلم این است که این امر با دین جامعه ساز یعنی دینی که مسؤولیت ساختن‏ یک جامعه را به عهده گرفته است جور در نمی‏آید. فرق است میان تعلیماتی‏ که صرفا یک تعلیمات اخلاقی و فردی است و تعلیماتی که علاوه بر جنبه فردی‏، جنبه اجتماعی هم دارد. در این تعلیمات نمی‏تواند میان انسان مؤمن و انسان ضد ایمان هیچ فرق گذاشته نشود. اتفاقا خود قرآن این مسأله را در آیات خود طرح کرده است که بنابراین‏ (آیا) رابطه انسان فقط با انسانهای مؤمن باید رابطه دوستی و خوبی باشد و انسان با هر کس که غیر مؤمن شد باید رابطه دشمنی و عدوات داشته باشد و هیچ به او احسان و خوبی نکند، پس انساندوستی اساساً غلط است؟ در آیه‏ هشتم سوره ممتحنه این را هم توضیح می‏دهد: «لا یَنهاکم الله عَن الذین لَم یُقاتلوکم‏ فی الدین و لَم یُخرجوکم مِن دیارکم ان تَبروهم و تقسطوا إلیهم»
ترجمه:خداوند شما را از نیکی کردن و دادگری با کسانی که در امر دین با شما نجنگیده و شما را از از دیارتان بیرون نکرده اند نهی نمی کند. ولی مسأله، مسأله دیگر است، کسانی که با اسلام و مسلمین سر ستیزه جوی دارند، کسانی که اگر شما با ساده دلی بخواهید با آنها رابطه دوستی بر قرار کنید آنها زهر خودشان را حتماً خواهند ریخت، آنها را ما داریم می‏گوییم، و چنین چیزی هست، آنها دشمن مسلکی شما هستند. آنچه که ما می‏گوییم در واقع هشداری است به شما که از کینه توزی و کینه ورزی‏ آنها غافل نمانید. در این جهت، آیات قرآن بسیار حساسیت دارد و هشدار می‏دهد که شما گاهی غافل می‏شوید و به اینها حسن ظن پیدا می‏کنید و یک وقت‏ می‏بینید آنها کار شما را ساخته‏ اند. در آیه‏ ای می‏فرماید: «وَد الذین کفروا لو تَغفلون عَن أسلحتکم و أمتعتکم فَیَمیلون عَلیکم مَیلةً واحدة» (نساء/102) ترجمه:کافران دوست دارند که شما از ساز و برگ و سلاح هایتان غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند.
اگر امروز آنها روی خوش به شما نشان می‏دهند از قدرت شما می‏ترسند، اگر بتوانند شما را غافلگیر کنند - به تعبیر ما - یک لقمه ‏تان می‏کنند، اینقدر از آنها غافل نباشید. ما انواع و لاءها داریم: ولاء اثباتی و ولاء منفی،. . . . از نظر اسلام جامعه اسلامی حکم پیکر واحد را دارد، تفاوتی که میان مسلمان و غیر مسلمان هست این است که با مسلمانان باید آن طور رفتار کند که با اعضای‏ پیکر خودش رفتار می‏کند و با غیر مسلمان باید آن طور رفتار کند که خوبی و احسان هم که می‏کند باید توجه داشته باشد که او فردی است خارج و بیرون از این پیکره.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 مرداد 1392


إلهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.

إلهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
إلهى یا من یعفو عن الكثیر و یعطى الكثیر بالقلیل از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
إلهى سالیانى مى پنداشتم كه ما حافظ دین توایم استغفرك اللهم در این لیلة الرغائب هزار و سیصد و نود فهمیدم كه دین تو حافظ ما است احمدك اللهم.
إلهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است.
إلهى ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى و ما همه هیچكاره ایم و تنها تو كاره اى.
إلهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.
إلهى شان این كلمه كوچك كه به این علو و عظمت است پس یا على یا عظیم شان متكلم اینهمه كلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.
إلهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
إلهى چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.
إلهى چگونه گویم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گویم شناختمت كه نشناختمت.

علامه حسن زاده   



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام خمینی رحمه الله در ابتدای بحث ولایت فقیه خود، با اشاره به اینکه «ولایت فقیه » از موضوعهایی است که تصور آن موجب تصدیق می شود و احتیاجی به دلیل و برهان ندارد، اوضاع سیاسی - اجتماعی آن روز مسلمانان و حوزه های علمیه را مطرح می کنند که موجب شده بر «ولایت فقیه » علی رغم بدیهی بودن، برهان اقامه می کنیم. (1)

توضیح این امر خیلی ساده است و امام رحمه الله در شرایطی می خواست این بحث را مطرح کند که چهارده قرن از تشکیل واقعی حکومت اسلامی به طور عینی و عملی می گذشت و با توجه به تحولات عظیم عصر جدید و تبلیغات منفی مخالفان اسلام، حکومت اسلامی امری مبهم و نامفهوم بود. (2)

بر همین اساس، امام رحمه الله به تبلیغات منفی استعمارگران و ناآگاهی افراد جامعه می نویسد:

استعمارگران به نظر ما آوردند که اسلام، حکومتی ندارد! تشکیلات حکومتی ندارد! بر فرض که احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه، اسلام فقط قانونگذار است. (3)

1.اثبات حاکمیت فقها; در چنین شرایطی، امام رحمه الله تمام تلاش خود را به کار برد تا ولایت و حاکمیت را برای فقها اثبات کند و این کار را با زبانی ساده و در عین حال مستند به آیات قرآنی، اخبار و احادیث و با دلایل عقلی انجام داد.امام با اشاره به رویه و سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تعیین جانشین برای خود، استدلال کرد که این امر برای اجرای احکام خدا بوده و در شرایط غیبت، اجرای احکام به عهده فقها و علماست.به عبارت دیگر، امام رحمه الله سعی داشت با اثبات مجریه در اسلام (علاوه بر تشریع قانون)، اعمال حاکمیت و قبضه قدرت حکومتی توسط فقها را اثبات کند.بر همین اساس می نویسد:

ما معتقد به ولایت هستیم و معتقدیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است.آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است؟ بیان احکام، خلیفه نمی خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد.همه احکام را در کتابی می نوشتند و دست مردم می دادند تا عمل کنند، اینکه عقلا لازم است خلیفه تعیین کند برای حکومت است.ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند.قانون مجری لازم دارد.در همه کشورهای دنیا این طور است که جعل قانون به تنهایی فایده ندارد و سعادت بشر را تامین نمی کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه ای به وجود آید.در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است.به همین جهت، اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است.ولی امر متصدی قوه مجریه قوانین هم هست.اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خلیفه تعیین نکند...رسالت خویش را به پایان نرسانده است.ضرورت اجرای احکام و ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه ای که مایه خوشبختی بشر است سبب شده که تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند، بلکه آن را اجرا می کردند.رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مجری قانون بود...خلیفه قانونگذار نیست.خلیفه برای این است که احکام خدا را که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده اجرا کند.اینجاست که تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره لازم می آید.اعتقاد به ضرورت تشکیل و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزئی از ولایت است، چنانکه مبارزه و کوشش برای آن از اعتقاد به ولایت است. (4)

بدین ترتیب، امام رحمه الله برای اولین بار در طول تاریخ شیعه، از اعمال حاکمیت و کسب قدرت اجرایی توسط فقها سخن به میان آورد و اعلام نمود: «باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود» و علما و فقهای اسلامی وظیفه دارند حکومت اسلامی تاسیس کنند. (5)

با اینکه کشور ما اسلامی بوده و قرنها قانون و مقررات اسلامی بر آن حاکم بوده، ولی هیچ گاه مجری این احکام (در قالب یک حکومت) علما و فقها نبوده اند و عملا قوه مجریه به دست سلاطین و حکام بوده است، حتی در دوره مشروطه هم با اینکه انقلابی رخ داد و قانون اساسی تنظیم شد و در متمم آن هیاتی از مجتهدان طراز اول را برای نظارت بر اسلامی بودن قوانین تعیین کردند، ولی هیچ کس کمترین اشاره ای به راس اجرایی کشور نکرد.

اینکه امام اعلام می کرد: «مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست.برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجرائیه و مجریه احتیاج دارد»، (6) یکی از تحولات عمده فکری - فرهنگی مورد نظر ماست; چه قبل از آن هیچ گاه علما و فقها به منظور کسب مستقیم قدرت در جامعه وارد مبارزه سیاسی - اجتماعی نشده بودند و سعی می کردندبا اعمال نفوذ و نظارت بر دولت، به اجرای احکام اسلامی توسط حکام اکتفا کنند.

امام رحمه الله با این استدلال عقلی نتیجه گرفتند که: «خداوند در کنار فرستادن یک مجموعه قانون - یعنی احکام شرع - یک حکومت [و] دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است » (7) و بر همین اساس، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خودش در راس تشکیلات اداری و اجرایی مسلمانان بود و علاوه بر ابلاغ وحی، به اجرای احکام می پرداخت و پس از خودش نیز جانشین تعیین کرد که آن هم به دلیل اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود.بدین لحاظ، «اسلام همان طور که قانونگذاری کرده قوه مجریه هم قرار داده است.ولی امر متصدی قوه مجریه هم هست » . (8)

امام خمینی رحمه الله با اشاره به رویه سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای پس از وی در اجرای قوانین و احکام اسلامی، می نویسد:

همان طور که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داد و اطاعتش را واجب شمرده است.فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و [بر] اجرای احکام نظارت کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند.چون حکومت اسلام، حکومت قانون است قانون شناسان و از آن بالاتر دین شناسان یعنی فقها باید متصدی آن باشند.ایشان هستند که بر تمام امور اجرایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند. (9)

2.ماهیت و ساختار حکومت; در کنار اثبات لزوم حکومت و قبضه دستگاه اجرایی توسط فقها، امام رحمه الله در یک بررسی مقایسه ای، ماهیت حکومت اسلامی و تفاوتی آن را با سایر حکومتهای مرسوم مشخص می سازد.امام رحمه الله ضمن نفی شیوه های موجود حکومت استبدادی و مطلقه، حکومت اسلامی را از نوع مشروطه می داند، اما بلافاصله توضیح می دهد که:

البته نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن، که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد.مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معین گشته است. (10)

امام خمینی این مجموعه شروط را همان احکام و قوانین اسلام می داند که حاکم بر همه است و بدین لحاظ، حکومت اسلامی را «حکومت قانون الهی بر مردم » می داند.هم حکام و هم مردم مقید به این قوانین هستند و نمی توانند از آنها عدول کنند.

این امر موجب مشخص شدن قوه مقننه می شود.تکلیف قوه اجرائیه قبلا مشخص شده و در اختیار فقها بود و حالا با وجود حاکمیت قوانین و احکام شرع مقدس اسلام، تکلیف قوه مقننه باید روشن شود.امام رحمه الله فرق اساسی حکومت اسلامی (که مشروط بود) با حکومتهای مشروطه و جمهوری متعارف را در قوه مقننه آنها می داند.در حکومتهای مشروطه و جمهوری متعارف دنیا، نمایندگان مردم یا شاه در قوه مقننه به قانونگذاری می پردازند، اما در حکومت اسلامی، قانونگذاری به این مفهوم موضوعیت ندارد; زیرا; قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است.هیچ کس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت.به همین سبب در حکومت اسلامی به جای مجلس قانونگذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه ها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند. (11)

امام خمینی رحمه الله در مورد منصب قضا نیز بحث می کند و آن را هم متعلق به فقها می داند و استدلال می کند که در اختصاص این منصب به فقهای عادل هیچ اختلافی نیست و علی رغم قوه اجرائیه و اعمال حاکمیت که مورد اختلاف فقهاست، در این موضوع اختلاف نیست و «تقریبا از واضحات است » . (12)

در ایران نیز به طور سنتی، این منصب در اختیار علما و مجتهدین بود و تا دوره معاصر، علی رغم حکومت جور، قضاوت را متعلق به مجتهدین می دانستند.با این وجود، امام رحمه الله به توضیح و استدلال آن می پردازد و تصدی منصب قضا توسط فقیه عادل را جز ضروریات فقه می داند که در آن اختلافی وجود ندارد.جدای از علم و عدالت، شرط دیگر متصدی منصب قضا آن است که امام ورئیس جامعه باشد و بدین لحاظ، این خود به خود در اختیار ولی فقیه قرار دارد. (13)


نوع مطلب :
برچسب ها : اثبات حاکمیت فقهاء.، ماهیت و ساختار حکومت.، شرایط زمامدار اسلامی.، آثار نظریه امام در جامعه.، امتیاز طرح امام خمینی.،
لینک های مرتبط :

این سخن امام علی(ع) که می‌فرماید: «العزّ مع الیأس»؛[1]عزّت با ناامیدى است؛ معنایش این است که هر کس خود را ناامید از خلق خدا کرد و طمع خویش را از ایشان قطع نمود و چشم داشتی به آنان نداشت، این قطع امید باعث آن خواهد شد تا پیش خدا و بندگانش محترم و عزیز شود.[2]
این معنا با روایات دیگر نیز تأیید می‌شود: «تَحَلَّ بِالْیَأْسِ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ تَسْلَمْ مِنْ غَوَائِلِهِمْ وَ تُحْرِزِ الْمَوَدَّةَ مِنْهُم»؛[3] آراسته شو به ناامیدى از آنچه در دست‌هاى مردم است تا این‌که از آفت‌‌هایشان سالم بمانى، و دوستی‌شان را به دست آوری.
این‌که روایت می‌فرماید از آنچه در دست مردم است ناامید شوید تا از آفت‌هایشان در امان باشید؛ یکی از آن آفات، در سخن معصوم(ع) بیان شده، و آن ذلت و خواری است: «الذّلّ‏ فى‏ مسئلة النّاس»؛[4]ذلت و خوارى در خواستن و دست نیاز دراز کردن به سوی مردم است.
آنچه بیان شد؛ از آن‌رو است که قرآن کریم تمامى عزت‌ها از آن خدا می‌داند و می‌فرماید: «...فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً».[5]
چرا تمامی عزت‌ها از آن خدا است؛ دلیلش آن است که عزت همواره از «علم» و «قدرت» سرچشمه می‌گیرد و غیر خدا قدرتشان ناچیز و علمشان نیز همانند قدرتشان ناچیز است، و کارى از دستشان ساخته نیست تا بتوانند منشأ عزتى باشند.
این آیه در حقیقت به همه مسلمانان هشدار می‌دهد که عزت خود را در تمام شئون زندگى اعم از شئون اقتصادى، و فرهنگى و سیاسى و...، از خدا بخواهند و به غیر او تکیه نکنند؛ چرا که او سرچشمه همه عزت‌‌ها است.[6]
...........................................................................................
[1]. تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، درایتى، مصطفى‏، ص 398،‏ دفتر تبلیغات‏، قم، چاپ اول، 1366ش.‏
[2]. آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین‏، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، حسینى ارموى محدث، جلال الدین، ج ‏۳، ص ۲۸۹، دانشگاه تهران‏، تهران. ۱۳۶۶ش.‏
[3]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 398،‏
[4]. شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، ج‏1، ص 121.
[5] نساء، 139.
[6]. ر. ک: مکارم، شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏4، ص 170، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۴ش.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نفاق و دورویى صفتى است بسیار قبیح و زشت که انسان شرافت‌مند هیچ‌گاه متصف به آن نیست؛ چرا که مایه رسوایى و سر أفکندگی در این عالم پیش نزدیکان و آشنایان، و ذلت و عذاب دردناک در آخرت است.[1] نفاق یک بیماری روحی است و همانند سایر بیماری‌ها تا درست شناخته نشود، درمان آن إمکان نخواهد داشت.
در این مقال نخست به علائم نفاق إشاره، سپس راه برطرف کردن آن‌را بیان می‌کنیم. در روایات علائم زیادی برای نفاق ذکر شده است که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: «بی‌مبالاتی در دروغ گفتن، خیانت به دیگران، بى‌‌شرمی و وقاحت، ادعای بى‌‏معنا(تو خالی) کردن، خائن بودن چشم، سفیه و خطا کار بودن، کم حیا بودن، کوچک شمردن گناهان، بزرگان دین را کوچک دانستن، گرفتاری‌های دین را سبک شمردن، کبر داشتن، دوست داشتن مدح، حسد ورزیدن، دنیا را بر آخرت ترجیح دادن، عمل شر را بر أعمال خیر مقدم داشتن، تحریک بر سخن ‏چینى، دوست داشتن لهو و لعب، کمک کردن به أهل فسق و سرکشان، تأخیر در کار نیک و کوچک شمردن أهل خیر، کارهاى زشت خود را نیکو دیدن، کارهاى نیکوى دیگران را بد دانستن».[2]
در روایت دیگری نشانه‌های نفاق این‌گونه بیان شده است: «از کارى نهى می کند، ولى خودش از آن کار دست نمى‌‏کشد، فرمان می‌دهد به آنچه انجام نمی‌دهد، چون به نماز می‌ایستد سرش را این طرف و آن طرف می‌گرداند، روزش را شب کند در حالی‌که أندوهى جز خوردن شام ندارد، با این‌که روزه نبوده، و چون بامداد کند أندوهى جز خوابیدن ندارد، با این‌که شب را بیدار نبوده، اگر از او پنهان باشى تو را غیبت کند و اگر به تو وعده بدهد وفا نکند».[3]
علاج این خصلت ناپسند، در دو مرحله صورت می‌پذیرد است: مرحله اول تفکر در مفاسدى که مترتب بر این رذیله است و دیگری مراقبت و مجاهده برای ترک آن؛ توضیح مرحله اول این‌که توجه به این نکته که در این دنیا اگر انسان به این صفت معرفى شد، از نگاه مردم مى‌‌‏افتد و رسواى خاص و عام مى‌‌‏شود و از کسب کمالات و رسیدن به مقاصد باز می‌ماند. در عالم دیگر نیز که عالم کشف أسرار است، با دو زبان از آتش محشور می‌گردد و با منافقان و شیاطین معذب می‌شود. پس، انسان عاقل که این مفاسد را دید، بر خود حتم و لازم  می‌کند که این صفت را از خود دور کند.
مرحله دوم که عملی است؛ علاج در این مرحله، به این صورت است که انسان مدتى با کمال دقت از حرکات و سکنات خود مواظبت کند. بر خلاف خواهش نفس إقدام کرده و أعمال و أقوال خود را در ظاهر و باطن درست کند و ظاهرکاری‌ها را عملاً کنار گذارد، و از خداى متعال در خلال این أحوال توفیق طلب کند که او را بر نفس أمّاره و هواهاى آن مسلط کند، و در این إقدام و علاج با او همراهى فرماید. اگر مدتی بدین حال باشد، امید است که نفس صفا پیدا کند و کدورت نفاق و دورویى از او زایل گردد و آیینه قلب و باطنش از این رذیله پاک و پاکیزه گردد و مورد ألطاف حق و رحمت ولىّ نعمت حقیقى گردد.[4]
البته، أدعیه و أذکاری نیز وجود دارد که در روایات به عنوان زایل کننده نفاق معرفی شده‌اند.
حضرت رسول(ص) در روایتی صلوات بر خود و أهل بیتشان(ع) را سبب برطرف شدن نفاق دانسته‌‌اند.[5] همچنین در روایتی دیگر، بلند صلوات فرستادن را موجب زایل شدن نفاق معرفی کرده‌اند[6]. همچنین از حضرتش روایت شده است که فرمودند: «سوره قُلْ یأیُّهَا الْکفِرُون و قُلْ هُوَ اللَهُ أَحَدٌ، «مُقَشْقِشَتان» هستند.[7] این دو سوره را مُقَشقِشه نامیده‌‏اند؛ چون انسان را از شرک و نفاق پاک می‌گرداند».[8]
..............................................................................................
[1]. امام خمینى، چهل حدیث، ص 157، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ بیستم‏، 1388ش‏.
[2]. منسوب به امام صادق، مصباح الشریعة، ص ۱۴۴- ۱۴۵، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400ق.
[3] کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق و مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ،ج ۲، ص ۳۹۶، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. امام خمینی، چهل حدیث، ص 158- ۱۵۹.
[5]. کافی، ج ‏2، ص 492.
[6]. همان، ص 493.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


الف ) كامل بودن :
دین كامل و تمام ، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه : 1 . انسان را به هدف نهایى برساند ; 2 به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته باشد .
ادیان الهى ، بنا به نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده ، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است ، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد .
بشر در دوران زندگى خود یك رشته نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان شئون زندگى بشر ، مانند قوانین طبیعت ، واقعیت هایى هست كه گذشتِ زمان از اصالت آن ها نمى كاهد ; زیرا واقعیت ، همیشه واقعیت است . اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن بر پایه احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است . بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود ، در نتیجه ، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت ، در دین اسلام وجود دارد ، مى توان گفت كه دینِ اسلام دین كاملى است .

آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى ; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم.» ، به این معناست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ، آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته ، به طورى كه دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان باقى نمانده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو ، با صدق و عدل به حد تمام رسید ; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون سازد .»

ب ) همگانى بودن دین اسلام :

برخى از دلایل همگانى بودن دین اسلام عبارتند از:
1 . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون فطرت در همه انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه قرآن كریم مى فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. . ; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن ! این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه ، این كه دین همگانى است .
2 . دین كه همان مجموعه آیات الهى در قرآن است ، به «نور» (مائده ، 15) ، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبیر شده است . این نور براى همه افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد» ; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ» . (سبأ ، 28)
3 . قلمرو انذار پیامبر نیز همه افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان ، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان باشد» ; «نذیراً للبشر ; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)
4 . دعوت و ترغیب دین از همه انسان ها به تدبّر و تفكر ، شاهد دیگرى بر جهانى بودن آن است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن تدبّر نمى كنید» .
5 . تَحدّى قرآن تا قیامت و اعتراف جهانیان به عجز از آفریدن اثرى همانند آن ، دلیل دیگر بر جهانى بودن دین است .
6 . اهداف دین (تزكیه ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان است ; هر چند افراد لایق از آن سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران است .»

....................................................................................
1  : المیزان ، ترجمه حجتى كرمانى
2 : تسنیم ، آیة الله جوادى آملى



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

استخاره آنلاین با قرآن کریم
???

عشق همین جاست.آوینی
کد موزیک آنلاین برای وبگاه
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic